مؤلف مجهول

143

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

[ باب يازدهم در ذكر احوال و اوضاع شيخ مقتدا حضرت شيخ بهاء ، قدس الله روحه ] باب يازدهم در ذكر احوال و اوضاع شيخ مقتدا ، و پير دانا و مقدم اوليا ، و نقيب النقباء « 1 » و مفخر آل عبا ، و بندهء خاص خدا ، و ذاكر سبحان ربى الاعلى ، شيخ الشيوخ و عزيز بلخ حضرت شيخ بهاء ، قدس الله روحه و طيب الله مرقده ، كه مردى بود سيد صحيح النسب و دانشمند لا نظير « 2 » و در زهد و تقوى عديم المثل ، و در رياضت و مجاهده ، نادرهء عصر و زمان ، و علمش نه كسبى بلكه كشفى . پدرى داشت عارى از علم و خالى از عمل ، و غير از حضرت شيخ فرزند ديگر نداشت . مال بىنهايت و خادمان خوش‌صورت و كنيزكان جميله داشت ، و به مرتبهء پيرى رسيده بود ، و خواجه را از جان عزيزتر مىداشت . حضرت شيخ در صغر سن و خردسال ، اما عقل سخن‌سنجيش « 3 » بر كمال ، و در غايت حسن جمال ، « 4 » و اهل دل از پى او زار و شيفته‌حال ، و ليكن بزرگوار از خلق گريزان و در ملال « 5 » . پدرش به كد خدا « 6 » ساختن خواهان ، و اين بزرگوار به صد جان طالب علم و قرآن . روزى پدرش از سر « 7 » جهل و نادانى به زور گرفت كه : اى فرزند نور ديده و سرور سينهء من ! خود مىدانى كه مرا غير از تو فرزند ديگرى نيست كه به او سازم و پردازم . و اين همه دنيايى كه حق سبحانه و تعالى به من عطا كرده است ، از خزينهء غيبش صدقه يك تار موى تست و طفيل جان عزيز تو . بدانكه مشقت علم و رياضت تحصيل و كنج مدرسه در كار نيست ، زيراكه كسب علم از جهت تعظيم دنياوى است كه مردم فرومايه و ذليل در تحصيل علم مىكوشند « 8 » تا به سبب او عزيز و ارجمند شوند . ترا احتياج نخواهد بود ، زيراكه عزت مرد به علم است و عزت علم به مال ، پس فى الحقيقة عزت مرد به مال بوده است ، و اين خود ترا حاصل است . مشقت به چه كار آيد ؟ بزرگوار را اين سخن پدر بسى دشوار آمد . در برابر گفت : اى پدر ! اگر حق پدرى در ميان نبودى سى و دو دندان ترا به حلق فرستادمى . اين چه حكايت نامعقول است كه مىگويى ؟ و به اين حماقت و جهل دعواى سيادت مىكنى ، و نمىدانى كه از جد تو علم ميراث است . تو خود ازين ميراث محرومى ، ديگرى را هم مانع مىآيى . بدانكه غرض از علم شرف آخرتست و عزت دنيا طفيلى است . ازين « 9 » حكايت باز گرد و توبه كن كه و هم كفر است ، زيراكه طلب علم فريضه است بر همه مسلمانان از مردان و زنان چنان كه فرمود : طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة . هركه مانع آيد از خواندن و تحصيل او كه فرض عين است ، در زمرهء « مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ » [ القلم : 12 ] داخل شود و كافر نيز گردد . اى پدر ! ديگر خاطر خود را از

--> ( 1 ) - ت : نقيب نقبا ( 2 ) - ت : لا نظير له ( 3 ) - ت : سخن سنجش ( 4 ) - ت : + كه ( 5 ) - ت : + بود ( 6 ) - الف : به كدخا ( 7 ) - ت : - سر ( 8 ) - ت : مىكوشيد ( 9 ) - ت : اين حكايت